تبلیغات
زندگی به سبک فهیمه

شعری از تو برای تو

دوشنبه 29 شهریور 1395 08:22 قبل از ظهر

نویسنده : فهیمه جودی


امروز باز هم دلم برایت تنگ شد
باز هم چشمانم از ندیدنت خیس شد
ای یار بی وفای من چكونه فراموشت كنم
چطور قلبم را بدون حضور تو درمان كنم
مرا سالها آلوده خویش كردی و رفتی !!
چگونه این عشق را دیدی و بگذشتی ؟؟
بی تو تمام عمرم همچوكابوس است
بازگرد كه  این زن بی تو همچون بید مجنون است


پی نوشت : نمیتونم عکس بزارم جدیدا . کسی میدونه چرا ؟ لطفا راهنمایی کنین




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 29 شهریور 1395 08:30 قبل از ظهر

شهریور ....

یکشنبه 14 شهریور 1395 10:39 قبل از ظهر

نویسنده : فهیمه جودی

ماه شهریور پر است از خاطرات عشق من ...

من به جان نا  زنده ام

عاشق شهریورم .....

مهدی اخوان ثالث




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

یک نکته ...

یکشنبه 7 شهریور 1395 12:41 بعد از ظهر

نویسنده : فهیمه جودی

به نظرم هر وقت طرفتان * غیرمنطقی و بی دلیل*  چیزی را بیشتر از شما دوست داشت سریع برایش جمله :  ( یا من یا ... ) را بیاورید

این خیلی هم خوب است

سریع تر میفهمید كدامتان را بیشتر میخواهد

زود تر تكلیفتان با عشق و علاقه واقعی مشخص میشود 

دلی كه با یك * یا * بِبُرَد بهتر است بُریده  شود

باور كنید این شمایید كه بُرد كرده اید  

او كسی را از دست میدهد كه دوستش داشته ولی شما كسی را از دست میدهید كه دوستش نداشته !!! 

وقت آن رسیده كه صبر ها و انتظارهایمان را به پای احساس دروغین نریزیم 

زندگی یك بار به ما هدیه شده و یك باره هم برای همیشه این هدیه پس گرفته میشود

قدر خودتان ، احساستان ، وقتتان را بیشتر بدانید 

باور كنید در این جور مواقع تنهایی بسیار زیباتر و با آرامش تر است از بودن با كسانی كه همینطوری میخواهند باشید در جمعشان ( از ته ته دلشان كه بپرسند چون دلشان سوخته برایتان خواستند كه باشید ) 

به وجود آوردن ترحم در دل و مغز انسان ها تنها مختص ترسو ها و حسود هاست 

این را هرگز فراموش نكن بنده خدای مهربان




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 7 شهریور 1395 12:46 بعد از ظهر

حافظیه شیراز

پنجشنبه 20 خرداد 1395 10:40 بعد از ظهر

نویسنده : فهیمه جودی

حافظا 

آنقدر بزرگ بودی و هستی كه هر زمان تفأل كردیم جز عشق و خوبی و خوشی بر ما نیامد

تمام شعرهایت جز امیدواری نیست 

جز عشق و محبت و خوش بختی و خوش اقبالی در نوشته های پر مهرت نیست 

و این نهایت زیبایی خوش بینی یك انسان است 

چه شیرین گفتی : 

خوشا آن دل كه دلدارش تو باشی





دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 20 خرداد 1395 10:51 بعد از ظهر

سفرنامه فهیمه

جمعه 14 خرداد 1395 12:19 قبل از ظهر

نویسنده : فهیمه جودی



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 14 خرداد 1395 12:36 قبل از ظهر

یك دزدی عاشقانه از مازیارمنتظری

شنبه 8 خرداد 1395 09:46 قبل از ظهر

نویسنده : فهیمه جودی

... آدم باید یاد بگیره که برخى اوقات باید رفت و محو شد یا ارام ارام همچون لاكپشتى كه به آرامى دور مى شود و یا همچون خیز آهویى كه در چشم بهم زدنى زندگیش را از دست یوزپلنگ تقدیر میرهاند و به سوى سرنوشتش میگریزد...


خوب عزیزان حالا كه تنها شده ایم بیاید تا بگویم چه باید كرد و از غمهاى موسمى این فصول عاشقیت, رها شد...


از قول استاد محمد على بهمنى به احساساتتان بگوید كه: تنهایى ام را مى بَرَم با خود، تا در خیابان ها بچرخانم/ از من تو را مى خواهد و از تو، تنها برایش شعر مى خوانم..., بعدش بشینین پاى صحبت سیلویا پلات كه گفته: گاهی اوقات مجبوریم بپذیریم که بعضی از آدم ها فقط می توانند در قلبمان بمانند نه در زندگیمان…!!! همچنین در كتاب قهرمانها و گورها نوشته ارنستو ساباتو (ص 39) جمله عجیبى درج شده كه باید واقع بینانه باهاش برخورد كرد اون جمله اینه: تنهایی چه دلچسب تر میشه ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯿﻔﻬﻤﯽ ﺁﺩﻣﺎ، ﺍﻭﻧﺠﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﻧﺸﻮﻥ ﻣﯿﺪﻥ ﻧﯿﺴﺘﻦ…!!!... در هر حال عزیزانم، در زندگى ادمى گاه لحظات عجیبى وجود داره لحظات خارق العاده ایى كه انسان با اگاهى كامل ترجیح میده با خودش تنها باشه... میرسه به درجه ایى با خودت زمزمه مى كنى كه: گاهى هیچكس را نداشته باشى بهتر است، باور كن بعضیها تنهاترت مى كنند...! بعدش به خودت میاى و اینجمله ژوان هریس مثل پژواك در گوشت میپیچد و: ناگهان دلت مى گیرد از فاصله ى بین آنچه مى خواستى و آنچه كه هستى...!...اما دوستان در ناامیدى بسى امید است باید پرواز كرد پرندگانى كه در قفس بدنیا مى ایند فكر مى كنند كه پرواز، نوعى بیماریست...قفسِ توهمات و دلخواستن هاى غیر واقعى و ماندن در عشق هاى پوشالى رو بشكنید و روح الوهى خودتون رو به پرواز در آورید، من معتقدم همه چیز را باید به اندازه خورد، حتى غم را... چشماتون رو ببندید و بدانید كه: «أَلا بِذِكرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ القُلُوبُ»... تنها با یاد خدا دلها ارام مى گیرد...



کتاب "سرد شدن های یهویی" ص 25




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 8 خرداد 1395 09:48 قبل از ظهر

امان از روزگار

سه شنبه 4 خرداد 1395 10:58 قبل از ظهر

نویسنده : فهیمه جودی

چند وقتیه حال خوبی ندارم 

با خودم درگیرم

با كسی خیلی حرف نمیزنم ( در كل آدم پر حرفی نیستم ) 

مدام تو خودمم

تو كتابام 

تو دنیای مجازی

هر جایی جز این دنیای واقعی 

چون داره اذیتم میكنه

چون باز هم این روزگار  داره یه جورایی  صبرم و میسَنجِ


جالبه با اتفاقاتی كه واسم پیش اورده  و خوووب مَحَكَم  زده بازم بی خیال نمیشه 


این روزگار باز هم داره با آدم هاش یك دنیای ناشناخته رو بهم نشون میده 

دنیایی پر از خیانت و نامهربونی و سختی و تنهایی 


این روزها و شب ها رو هم می گذرونم 

باز هم دنیای واقعی و بهتر میبینم 

باز هم من میتونم 

چون من فهیمه ام 

همونی كه بارها و بارها مثل كوه محكم جلوی همه مشگلاتش ایستاد و ثابت كرد كه میتونه . 

غبار غم برود حال خوش شود 


 ولی تا آن  موقع این غم سخت می كاهد جانم را 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 4 خرداد 1395 11:01 قبل از ظهر

پریسای من

سه شنبه 28 اردیبهشت 1395 09:23 قبل از ظهر

نویسنده : فهیمه جودی

این روزها شلوغم

اونقدر كه  به معنای واقعی وقت كم میارم

دیشب وقتی برمیگشتم خونه تو راه فكر میكردم چقدر خوب میشد اگه هنوز وقت داشتم ، چقدر خوب میشد اگه هنوز زود بود از لحاظ ساعتی 

اینقدر شلوغم كه تولد دوست و رفیق عزیزم و پشت فرمون تبریك گفتم میترسیدم وقت نكنم 

هم از لحاظ كاری سرم شلوغه هم  دنبال یك تكه جغرافیای دوست داشتنی میگردم 

و این كار یكی از سخت ترین كارهای دنیاست 

بحر حال خواستم باز هم تولد پریسای عزیزم و تبریك بگم و از پشت همین تریبون اعتراف كنم كه من نتونستم بهش امسال هدیه بدم چون ازش دور بودم و وقت اینكه برم و واسش هدیه بگیرم و بفرستم و واقعا نداشتم . من و ببخش پریسای دوست داشتنیم

دوستت دارم 

سال های سال به خوشی و شادی زندكی كن و لبخند از لبات هیچ وقت نیفته .

مرسی خاله مریم جونم كه پریسا رو به هممون هدیه دادی . 

 

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 28 اردیبهشت 1395 09:23 قبل از ظهر

مشهد مقدس

یکشنبه 26 اردیبهشت 1395 11:50 قبل از ظهر

نویسنده : فهیمه جودی

و امروز بعد از مدت ها من اینجام

خونه تو امام رضا

امروز اینجا هستم چون تو من و صدا كردی

چون من و  دعوت كردی

چون تو خواستی كه الان اینجا باشم

تو این منزل با شكوهت 

تو این منزلی كه هر روز یك عالمه مهمون و توخودش جا میده 

چه باشكوهه دیدن این همه مهمون كه همگی به دعوت میزبان می یان 

ولی چه دلگیره كه 

هیچ كودوم از این مهمونات یا بنده هات برای خوش حال كردن تو نیومدن

مطمئنم

كم كمش همه یك درد دارند

هم اومدن بغضشون و خالی كنن 

هم اومدن از بنده های دیگت گله كنن

یا  هم كه اومدن از خودت و این كه چرا به حرفشون گوش نمیكنی بگن

اومدن بگن كمكشون كنی

اومدن هر طوری شده به حاجتی كه دارن برسن

حالا از پول انداختن و نذر كردن تو ضریح ها گرفته تا گریه و زاری و دخیل شدن


غبار غم برود حال خوش شودپی نوشت : مربوط به 3 روز پیش 


دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 28 اردیبهشت 1395 09:30 قبل از ظهر

ایران من .....

یکشنبه 19 اردیبهشت 1395 08:27 قبل از ظهر

نویسنده : فهیمه جودی

ایران من

سرزمین زیبای من

باور کن تا به امروز یک بار هم به ذهنم خطور نکرده که تو را برای همیشه ترک کنم ، حتی یک بار هم نخواستم تو را برای آخرین بار ببینم .

سفر زیاد کردم اما همه جا را برای همان یک بار خواستم و تو را برای همیشه

تو زیبایی

تو با تک  تک این روستاها و شهر ها زیبایی

فقط کاش همه مردمی که در دل خود جای دادی هم مثل خودت زیبا بودند

مثل خودت ذاتشان سبز و خرم بود .

و باز هم کاش هیچ نقطه ای در تو غریب و گُم نبود

کاشکی همه جای این پیکر زیبایت ، زیبا بماند

ایران من با تمام این دلگیری ها باز هم تو بهترینی

تو برای من بهشتی .

پی نوشت : عکس مربوط به روستای زیبای کنگ در مشهده .




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 28 اردیبهشت 1395 09:29 قبل از ظهر

روستای زیبای فرخد

شنبه 18 اردیبهشت 1395 10:28 قبل از ظهر

نویسنده : فهیمه جودی
چند روز پیش تو یه پیجی خوندم كه اطراف مشهد روستایی به نام فرخد  گلاب گیری داره
خیلی مشتاق شدم كه برم و از نزدیك ببینم
امروز هم دوربین و برداشتم و راه افتادم
خلاصه روستای فرخد  و  پیدا كردم تو مسیر جاده مشهد كلات
بعدشم به لطف روستایی های عزیز این روستا به گلهای محمدی رسیدم اما خبری از كلاب گیری نبود
ولی باغ های زیبای گل های محمدی و عطرشون واقعا زیبا و دل انگیز بودن
از شانس خوبم با اقای حسن صفری باغ دار نمونه سال گذشته آشنا شدم و ایشون به همراه همراهاشون كه مشغول جمع اوری گل ها  بودن اجازه دادن ازشون و از باغ زیباشون عكس بگیرم و به سوال های منم با صبر جواب دادن
و یك عالمه گل محمدی هم به بنده هدیه دادن
ازتون ممنونم
زندگیتون به زیبایی این گل های پر عطر محمدی
پی نوشت : تو روستا یك پیرمرد مهربون دیدم اجازه خواستم ازشون عكس بگیرم خیلی شیك و رك بهم گفتن وقتی عكسم و بهم نمیدی منم نمیزارم ازم عكس بگیری خیلی عاشقتم پیرمرد مهربون روستای فرخد .

پی نوشت بعدی : اقای حسن صفری در عكس بالا نیستن ولی برادرشون و همراهاشون هستن




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 28 اردیبهشت 1395 09:28 قبل از ظهر

سلام

شنبه 18 اردیبهشت 1395 10:15 قبل از ظهر

نویسنده : فهیمه جودی


من فهیمه ام
  یك زن ٣١ ساله 
خیلی وقته كه خاطراتم و مینویسم و هر ازگاهی شعری ، متنی برای دل خودم یاد داشت میكنم كه بعد ها كه ورق زدم كاغذهای خط خطیم و ؛ یادم بیاد از كجا ها گذشتم و به كجا رسیدم
بله من فهیمه ام
غصه ام رو هیچ وقت به كسی نگفتم ، دردم و پنهون كردم ، درد و دلی با اشك جز برای دل خودم و خدایی كه بعضی وقتا دیدمش و بعضی وقت ها ندیدمش نكردم .
همیشه خودم بودم و خودم
خیلی وقت ها زمین خوردم و بلند شدم و ادامه دادم  و تحمل كردم و صبر
ادامه دادم و از هیچ اتفاقی  تو زندگی نترسیدم ، از هیچ آدمی ( البته بعد از فكر كردن و حلاجی كردن اون اتفاق یا مشگل )
زندگی خیلی خشن با من رفتار كرده همیشه
بعضی وقت ها احساس میكردم داره تلافی بقیه رو سر من خالی میكنه اما باز كه به كتاب خوندن پناه میبردم میفهمیدم كه نه
هم مشگلاتی از مشگلات من بزرگتر هست و هم اینكه هیچ مشگلی اون قدر بزرگ نیست كه من نتونم حلش كنم و هم این كه همیشه تونستم پس باز هم میتونم
چون من فهیمه ام




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 28 اردیبهشت 1395 09:28 قبل از ظهر